حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

واپسین روزهای ماه رمضان و عید فطر94

1394/4/29 20:04
نویسنده : *مامان فرزانه*
235 بازدید
اشتراک گذاری

شکلک های محدثه

عید است و دلم خانه ویرانه، بیا / این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا

 یک ماه تمام مهیمانت بودیم / یک روز به مهمانی این خانه بیا


سلام به عزیزدلم

به ماه خونه ی من

سلام به همه ی دوستان

طاعاتتون قبول

واپسین روزهای ماه مبارک رمضان که مصادف شده با هوای گرم تیر رو گذروندیم

خیلی سخت بود؛یه روز شمارو با دوچرخه بردم باشگاه خسته شدی و چون پامیزدی

تشنه ات میشد.چقدر سخت بود گلوی خشک توی این هوای گرم؛یاد گلوی خشک

حضرت عباس می افتادم؛السلام علیک یا ابا عبداالله الحسین و یاران پاکش؛

بازهم به خاطر زیاد شدن بچه ها شمارو تفکیک کردن در دوکلاس ما ساعت چهار

میریم باشگاه؛کلاس شناهم که ادامه داره یه چیزایی یاد گرفتی الان یه کمی ترس

داری بری عمق چهارمتری؛مربیت داره باهات کارمیکنه؛توی ماه رمضان گاهی روزه

هم بودم هم ظهرمیبردمت شنا می اومدیم غروب دوباره میرفیتم زبان می اومدیم خونه

دیگه افطاربود؛تمام شبها رو برای سحری بیدارمیشدی؛شبهای قدرکه باما طی

میکردی که میخوای تا سحربیداربمونی؛همش هم ناراحت بودی از تموم شدن ماه

رمضان,خلاصه عید فطرهم شدمثل پارسال مادرجون فسنجون درست کرد و همگی

اونجادورهم بودیم,شماو عمو امیر و مهرنازو محمدطاهاهرکدوم یه گوشی و تبلت فقط

مشغول بازی کلش آف کلنز؛گاهی اوقات که کلاس هستی من بیرون منتظرتم میگی

  مامان به بازیم سر بزن تا بهم حمله نکنن.منم که مامان حرف گوش کن...خخخخ!!

حالا بریم سراغ چندتاعکس یادگاری

شکلک های محدثه

شکلک های محدثه

اینجا از کلاس شنا اومدیم برات سیب زمینی سرخ کردم داری میخوری؛آخه ماه

رمضان مکافاتی داشتم باهات؛ماکه روزه بودیم به شماهم باید بااجبار ناهار میدادم

اینم کارت عضویت اسخرشنا

واینم از حلوای مامان پز؛یه روزکه ازباشگاه اومدیم یهو حلوادرست کردم

البته شمافقط حلوارولی هارو دوست داری؛انقدگفتی میخوام که زود برش دادم

خوشکل نشد؛وقتی داشتم درست میکردم انقدر بهت گفتم بیا بچش ببین خوبه

لب نزدی ؛چون خودم روزه بودم؛چه میشه کرد پسر خونه ما اینه دیگه!!!

و اما باید از بی آبی و خشکی کشورمون بگم که حتی رشت ماهم کم آب بود و همه

برای اومدن بارون دعامیکردن

خلاصه بارون درست سه روز تعطیلی آخر ماه رمضون وعید فطر اومد

اونم چه بارونی کل شهر سیراب شد

یه غروب که از کلاس  زبان می اومدیم؛فلکه قلی پور پشت چراغ قرمز

عکس از خودت

چو گیلان نباشد تن من مباد

تا درودی دیگر بدرود ماه خونه ی من

شکلک های محدثه

پسندها (4)

نظرات (5)

حدیث
30 تیر 94 9:29
سلام سلام عیدتوون مبارک به به سر صبحی چه خوراکی های خوشمزه ای البته حلوارو که دستتون درد نکنه من خوردم عجب به به ای بود واقعا خسته نباشید تو هوای گرم تابستون دوتای میرین کلاس واقعا سخته ازخونه دل کندن ازاین بازی کلش نگو که همه بازی میکنن حرص ادمو درمیارن هرجا نشستی یکی داره بازی میکنه تازه به منم میگن بازی کن جالبه هرکی یه چیزی دوست داره دیگه امیدوارم روزای خوبه در پیش داشته باشین وخوش باشن
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام.ممنونمعیدشماهم مبارک.امیدوارم روزهای خوبی پشت سر گذاشته باشی و پیش رو داشته باشی.مرسی که به ماسرزدی
میترا
30 تیر 94 14:58
تزیین حلواتون عالی هست
*مامان فرزانه*
پاسخ
ممنونم
مامان محمد طاها
31 تیر 94 10:30
سلام حنان جون عیدت مبارک ... به به عجب حلوایی از رنگ و رخش معلومه که خیلی خوشمزه ... آخه حنان جون شما بچه کی میخوای دست از این مقاومتتون دربرابر غذا خوردن بر دارین من که دیگه با محمد طاها خسته شدم از بس تو خونه بهش میگم بخور بارونم که بگو کلی برنامه هممونو بهم ریخت ... ولی بهر حال نعمت خدایی ... شــــــــــــــــــــــــــکر هر جا باشی شاد باشی عزیزم
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام.عیدشماهم مبارک.مامانم که هرچیزخوشمزه ای درست میکنه من نمیخورم.هرچی باشیم منو محمدطاها پسرعمو هستیم دیگهمامان منم همش میگه بخووووووووور
مامان سحر
1 مرداد 94 21:43
سلام... کمی با تاخیر عیدتون مبارک ،حنان جون ماشالله حسابی فعالیخیلی خوبه که از وقتات حسابی استفاده میکنی... راستی حلوا به اون خوشمزگی چرا نخوردی دست مامان هنرمندت درد نکنه
*مامان فرزانه*
پاسخ
سلام زن عمو جون.عیدشماهم مبارک.ممنون از نظرات خوبتون.جاتون خالی
کیان
3 مرداد 94 14:31
چو گیلان نباشد تن من مباد خیلی با حال بود خیلی